جندتا تصویر واسه خوشگلتررر کردن وبلاگتون گذاشتم (در ادامه
مطلب ) مدل این بالایی
راستییی این قند عسلو هم ببینید عشق منه نازمنه
قربون اون شیشه شیرت برمممممم

این جا هم که دیگه شده گلللل![]()

بین گلم حمام کرده ناز شده ه ه خوشگل شده ه ه عمه خوشگله قربونت بره عزیز دلم

ادامه مطلب

رخواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه ي بزرگ است .
ديدم فاطمه نيست .
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است .
ديدم كه فاطمه نيست .
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است .
ديدم كه فاطمه نيست .
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است .
ديدم كه فاطمه نيست .
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است .
باز ديدم كه فاطمه نيست .
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست .
فاطمه، فاطمه است ».
علی شریعتی
حرفی ندارم بگم چون دیگه گوش شنوایی توی این دنیای نامرد پیدا نمیشه
مطلب پایین رو توی خلوت خودم واسه دلم که شکست نوشتم
تنهایت میگذارند باورت نمیشود فکرت کلمه ی چرا را حفظ میشود تنهایت میگذارند انتظارش را نداشتی نمیدانی چرا شاید برای اینکه تنهایی زیبنده ی توست شاید حرفت را نفهمیدند تنهایت میگذارند همه ی انهایی که فکر میکردی بهتر از انها دیگر نیست و باوفاتر از انها پیدا نمیشود چقدر ساده بودی گلم تو هنوز سنگ را باور نداشتی چه برسد به قلبهای سنگی تو در افسانه های عاشقانه سیرمیکردی اما انها به عاقبت با تو بودن می اندیشیدند که به سودشان هست یا به زیانشان
نازنینم تو خیلی چیزها را خود فهمیدی دوست نداشتنها و سردی قلب ها را عشق تبدارت حس کرده بود اما باز گفتی میمانم میمانم چون عاشقم
گل نازم از این به بعد خیلی چیزها را خواهی دید باورشان کن سخت نگیر این دنیا به تو وفا نمی کند انتظار وفارا نداشته باش انتظار این که تورا بفهمندرا نداشته باش
گل غمگینم غمگین نباش گفتند زیر بار بی وفایی کمرت خم میشود بایست چشمانت را باز نگه دار و قدم بردار به سوی یگانه ای که تنها همدم توست سالها خواهی رفت اما بدان به دیدارش میرسی به چشمانش نگاه میکنی
و میگویی که چقدر زیر بار بی وفایی ها شکسته ای او تو را میفهمد به او بگو تنهایتگذاشته اند دستانت را میگیرد به کنار خود مینشاند سرت را بر زانویش بگذار حرف های نگفته ات که مخاطبی برای فهمیدن نداشت بگو که چقدر ادم ها سنگدل شده اند بگو که دیگر کسی عاشق نمیشود بگو که ادم ها ارام ارام یکدگر را میشکنند
بگو کسی انجا نبود که به فکر گریه های هر شبت باشد
بگو که میفهمیدم نگاه های سدد ادم ها را میچشیدم اما سخن نمیگفتم
بگو قلبم سرشار ازعشق و احساس بود اما کسی به او اعتنایی نکرد
بگو دوست داشتن را دوست داشتم
بگو کسی به قلب پاکت اعتنایی نکرد
بگو کسی به فکر شکستنت نبود
بگو......
چشمانش را میبینی که به خاطر تو به خاطر گلهای پزمرده ی قلب تو خیس است
بعضیا که ما رو فراموش کردن حرفی نیست شاید دیگه ....
بگذریم شعر زیر رو خیلی دوست دارم و یه جورایی حرف دلمو میگه (اگه فیلم میم مثل مادر رو دیده باشید سرود این شعر رو که خیلی قشنگه هم شنیدید)
:::::::
بگذر ز من ای اشنا چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم
می خواهم عشقت ذره بمیرد میخواهم تادیگر در سر
یادت پایان گیرد
بگذرزمن ای اشنا چون از تو من دیگرگذشتم
هرعشقی می میرد خاموشی میگیرد عشق تو نمی میرد
باورکن بعد از تو دیگری جایت را در قلبم نمیگیرد
سلام دوستان خوب هستید؟؟؟
امیدوارم خوب و خوش و سر حال و بی غم و غصه باشید![]()
کنکورو دادم
زیاد خوب نشد شاید ۱ ساااال دیگه بشینم اما بازم برام دعا کنید که قبول شم خستم
احساس میکنم دیگه توانی واسه ۱ سال دیگه نشستن ندارم توکل به خدا
چقد این تابستون کسل کننده است از گرماش بگو تا بیکاری و بی عاری
راستی از این جا به نویسنده ی دیگه ی وبلاگ میگم که اگه وقت کرد حداقل یه سری بزنه
تا ما و وبلاگو فراموش نکنه برا اونم ارزوی موفقیت دارم
و اما مطلب زیر یکی از نوشته های ی ادبی خودمه که دوست دارم در موردش نظر بدید :
روزی از کنارت خواهم رفت و دیگر دستان زیبای تو را لمس نخواهم کرد
روزی می اید که تو مرا فراموش می کنی صدایم را نگاهم را شادی هایم
و اشکهایم را که هر شب برای فراق تو بر گونه ام جاری شد
تو می مانی اما بی من بی من روزهایت را به پایان میرسانی
بی من شاد میشوی و بدون من و بی خیال من اشک میریزی
من تورا خواهم دید زیرا همیشه کنارت خواهم بود
تو مرا نمیبینی اما من اشکهای گونه ات را با دستان نا توانم کنار میزنم
تا باز صورت شادابت را ببینم تو چشمت را خواهی بست و مرا نخواهی دید
چقدر با من بیگانه میشوی
همراه با تو اشک میریزم
به یاد با هم بودن هایمان و عشقمان که انگاه از یاد رفته است
و تو به عشقی دگر روی اورده ای
به همه خواهم گفت...
به همه خواهم گفت؛
به نسيمي که گذر خواهد کرد؛
به شهابي که درخشيد به شب؛
به شب روشن پاک...
به سپيدار بلند؛
به پرستو که غمين ترک کند لانه خويش؛
به همه خواهم گفت.
به شرابي که به پيمانه تو مي رقصد؛
و ترا مست کند شب همه شب؛
من به هر کوچه که تو مي گذري؛
کوچه هايي که پر از خاطره است؛
به همه خواهم گفت: که ترا دوست.... که ترا دارم دوست... .
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
همان يك لحظه اول
كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان
جهان را با همه زيبايي و زشتي
بروي يكدگر ويرانه ميكردم .
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
كه در همسايه صدها گرسته ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم
نخستين نعره مستانه را اموش آندم
بر لب پيمانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
كه ميديدم يكي عريان و لرزان، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين
زمين و آسمان را
واژگون ، مستانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
نه طاعت ميپذيرفتم
نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگر ها نيز كرده
پارع پاره در كف زاهد نمايان
سبحه صد دانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان
هزاران ليلي نازآفرين را كو بكو
آواره و ديوانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان
سراپاي وجود بي وفا معشوق را
پروانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
بعرش كبريايي ، با همه صبر خدايي
تا كه ميديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد
گردش اين چرخ را
وارونه بي صبرانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
كه ميديدم مشوش عارف و عامي زبرق فتنه اين علم عالم سوز مردم كُش
بجز انديشه عشق و وفا، معدوم هر فكري
در اين دنياي پر افسانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و ، تاب تماشاي تمام زشت كاريهاي اين مخلوق را دارد
وگرنه من به جاي او چو بودم
يكنفس كي عادلانه سازشي
با جاهل و فرزانه ميكردم
عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد !
راز عشق در تواضع است . این صفت نشانه ی تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده ی احساس وتفکری قوی است. میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند ، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه ی محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.
راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیرند،اما احترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.
راز عشق در اين است كه به يكديگر سخت نگيريد . عشقي كه آزادانه هديه نشود ، اسارت است .
راز عشق در اين است كه رابطه تان را مانند يك باغ با محبت تزيين كنيد . بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه بكار كه زيبايي برويد . ضمنا" فراموش نكن كه باغ را بايد هرس كرد ، مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرزه ي عادت ها شود .براي آنكه عشق همواره با طراوت بماند ، بايد به آن مثل هنر ، خلاقانه نگاه كرد.
راز عشق در خوش مشربي است . شوخي با ديگران را فراموش نكن ، در ضمن مراقب شوخي ها هم باش . شوخي ناپسند نكن . شوخي بايد از روي حسن نيت باشد ، نه نيشدار.
راز عشق در اين است كه هر روز كاري كني كه شريك زندگيت را خوشحال كند ، كاري مثل دادن هديه اي كوچك ، تحسين ،لبخندي از روي محبت . نگذار كه جويبار محبت تان از كمي باران ، بخشكد .
راز عشق در اين است كه حقيقت اصلي عشق ، يعني تفكر را از ياد نبري . آيا يك رابطه ي دراز مدت ، مهمتر از اختلافات كوچك و زود گذر نيست ؟
راز عشق در اين است كه مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي ، و صبر كني تا خونسردي را دوباره به ذست آوري . با اين كه احساس جلوه ي الهام است ، اما شخص عصباني نمي تواند چيز ها را با وضوح درك كند . قلبت را آرام كن تنها به اين وسيله مي تواني چيز ها را همان طور كه هستند ، دريابي .
راز عشق در اين است كه طرف مقابلت را تحسين كني . هرگز با فرض اين كه خودش اين چيزها را مي داند ، از تحسين كردن غافل مشو . مشكلي پيش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نيت بگويي : دوستت دارم . گرچه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ، اما كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .
راز عشق در اين است كه در سكوت دست يكديگر را بگيريد . كم كم ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه برقرار كنيد .
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
دکتر علی شریعتی
کاش ادما کمی هم به فکرهم بودن
کاش کمی از خودخواهی هاشون کم میکردن
کاش یه لحظه به عقب برمیگشتن
خاطره هاشونو با هم میدیدن تا شاید همدیگرو فراموش نمیکردن
کاش زرنگ بودن رو روش زندگی بهتر نمیدونستن
کاش دروغ گفتن رو راه خوشبختی نمیدونستن
کاش کمی عاشق میشدن
کاش زیباتر به هم نگاه میکردن
و زیباتر به هم سلام میدادن
کاش یه بار به عشقشون فرصت میدادن
فرصت این که دوست داشتن رو باور کنه
کاش برای یکبار سکوت میکردند
و فقط میشنیدند
کاش......
من سالهاست با این کاش ها زندگی میکنم و سعی میکنم ادما رو با داشتن این صفات دوست داشته باشم
******تینا******
آرام باش
تو خدا را داري
آن حقيقت، آن يگانه، آن هوادار شبانه
آرام باش
تو خدا را داري
آن معبود، آن پاكي، آن همه خوبي و احساس و بهار را داري
آرام باش
تو خدا را داري
پس نگو تنهايم، پس نگو بي ياور، بي يارم
تو خدا را داري
يعني عشق، معبود، سنگ صبور دل من، دل تو
پس خموش
ما خدا را داريم....((چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه امّا مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری .))
((چقدر سخته گل آرزوها تو توی باغ دیگری ببینی , و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی گل من, باغچه ی نو مبارک .))
واقعا چقد سخته درکتون میکنم
دوستون دارم .مواظب خودتون باشید .الکی الکی عاشق نشین.غصه هم نخورید
تا بعد..........
می دانم....!!
…. وقتی بمیرم..... سازم را میشکنند
وکتابهایم را می سوزانند
.... تا فراموشم کنند
هیچ کس.....
لابه لای جزوه های ویروس شناسی ام !
دنبال دست نوشته های دلتنگی ام نمی گردد....!!!
واقعا وقتی به چیزهای کوچیکی که دارم به کتابام به دفترم که همدم تنهاییمه به اتاقم
نگاه میکنم و یادم می افته که بعد از مرگم اونارو واسه فراموش کردنم کنار میذارن دلم واسه
خودم میسوزه وای خدای من اون موقع باز فقط تورو دارم دیگه هیچ کس صدامو نمیشنوه
کم کم فراموش میشم و جزو خاطره ای بیش نمیشم
اول سلام
میدونید خیلی وقت بود اپ نکرده بودم یعنی مطلب خوبی نداشتم به جاش تا دلتون بخواد وبگردی کردم
به وبلاگای این و اون سر زدم همه از عشقشون می گفتن همه یکیو داشتن یا شایدم تو خیالشون یکیو
واسه خودشون نشون کرده بودن من اما با خودم فکر کردم اگه قرار باشه منم عاشقونه بنویسم
از کی بنویسم اصلا کسی هست که لیاقت نوشتنو داشته باشه غیر یکی اره من فقط واسه یه نفر مینویسم
من فقط واسه خدا مینویسم حالا دارم به این فکر میکنم که ایا من لیاقتشو دارم که از خدا بنویسم
ولی مطمئنم خدای من اونقد مهربونه که به همه حرفام گوش میده
خدایا خیلی وقته احساس میکنم دارم ازت دور میشم احساس میکنم یه چیزیو گم کردم کمکم کن
من بدون تو نمیتونم ادامه بدم خدایا چرا ادما معنی عشقو نمیدونن چرا اونو با سرگرمیهاشون اشتباه
میگیرن چرا فقط خودشونو میبینن
خدایا چرا اینجا بارون نمیاد چقد دلم واسه بارون تنگ شده واسه برگ انداختن توی جوی ابو
دویدن دنبالشون راستی راستی دیگه دارم بزرگ میشم اونقد بزرگ که بچه ها باهام احساس غریبی میکنن
دیگه حرفی باهاشون ندارم خدایا من هیچ کسو غیر تو ندارم میبینی همه رفتن دیگه کسی به فکر کسی
نیست بعضی وقتا به مامان بزرگ که نگاه میکنم دلم براش میسوزه خیلی تنهاس خیلی یک ساله نمیتونه
راه بره اون فقط دراز کشیده یکساله چیز کمی نیست بگذریم خلاصه من بازم میگم
خدایا واسه همه چی ازت ممنونم
تو آن نيستی
آن کوچک پاک
که من از پاکی انديشه خود پروردم...
و بزرگش کردم.
من نمی دانستم که تو با زجه هر رهگذری می خوانی
هيچ دل بر تو نمی بايد بست
مهربان با دل سنگ تو نمی بايد بود...
امیدوارم هر کدومتون هر جا که هستید خوب وخوش باشید و هیچ وقت توی زندگیتون ناامید نشید
اینم یه شعر که من یکی خوشم اومد
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید
آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی
روی خندان تو را کاشکی میدیدم
شانه بالا زدنت رابی قید
وتکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد
می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی




